
دلم خیلی گرفته دلم تنگه برای یه نفر که تا وقتی بود قدرشو کم دونستم
الان که رفته خیلی از روزها بغض میکنم و...
اون همه خاطره...خدایا...
مداد و پاک کن و دفتر نقاشی... آدامس خرسی و بعدشم خالکوبی که
خرابش میکردیم و بعدش با آب و صابون پاکش می کردیم.
دیوار بالای رختخواب...هه...کمربند
دلم بدجور تنگه قلبم درد میکنه
بقالی سرکوچه...بستنی عروسکی...تو کوچه بازی کردن...
دلم برای تک تک روزهاش تنگ شده
خدایا پس دکمه ی برگشتن به گذشته کجاس؟
اشکام داره می چکه رو گونه هام
خیلی سخته پشت کامپیوتر بغض کنی و اشکات بریزن رو کیبورد و
تنهاییاتو به کامپیوتر بگی...
پدربزرگ دلم برات تنگ شده نگاه عکست که میکنم بغضم می ترکه
امیدوارم نوه ی خوبی برات بوده باشم...
اون دنیا می بینمت خیلی دوست دارم...خیلی زیاد
نوه ی دومت: نیلوفر